* کاروان آفتاب روز دوم محرم وارد صحرای کربلا میشود.

وادی عشق و معرفت که تا ابد کعبه ی دلسوختگان حسینی خواهد بود.

                                   باربگشائید اینجا کربلاست

                              آب و خاکش با دل و جان آشناست

* روز سوم محرم به دستور ابن زیاد  لشگری به فرماندهی عمرسعد وارد کربلا میگردد

و از آن به بعد فرماندهی کل لشگر را عمرسعد بعهده میگیرد و با گذشت روزها بر تعداد

لشگر دشمن افزوده میشود.

عده ای فریفته ی مال - گروهی برای حفظ جان - برخی از ترس هتک ناموس -

بعضی در طمع مقام و تعداد کثیری برای اجرای دستور امیر مسلمین! (یزید)

و کسب رضایت خدا !! در مقابل حسین خارج شده ی از دین !! به لشگر یزیدیان

می پیوندند.

* روز هفتم محرم از عبیدالله بن زیاد که در مرکز فرماندهی جنگ(کوفه) میباشد

دستور میرسد که راه آب را بر امام و یارانش ببندند.

عبیدالله بن زیاد احساس میکند که عمرسعد تمایل چندانی به جنگ با امام ندارد و قصد

دارد به نحوی مسئله را به صلح بکشاند.

عمر سعد کسی است که به عظمت و مقام امام کاملا" آگاه است و نمی خواهد به

جنگ زاده ی دختر پیامبر برود . ولی از طرفی لحظه ای نمی تواند وعده ی حکومت ری

را که در قبال این جنگ به وی داده شده است را فراموش کند و همین روحیه ی دودلی

باعث میشود که عبیدالله جهت اطمینان از کارش  شمربن ذی الجوشن  را که فردی

شبیه خودش در خونخواری است به همراه لشگری به کربلا اعزام نماید.

* شمر روز نهم محرم وارد کربلا میشود. وی حامل پیام عبیدالله  به  عمرسعد  است که:

ماموریت داری یا از حسین بیعت بگیری و یا جنگ با او را آغاز نمایی.

اگر حکومت ری را خواهانی شروع کن وگرنه فرماندهی لشگر را به شمر واگذار نما.

_ بدینگونه عمرسعد حاضر میشود به خاطر متاع پست دنیا

   پشت بر آخرتش کند.

حسین بن علی علیه السلام احساس میکند دشمن قصد شروع جنگ را دارد.

از دشمن درخواست مهلتی میکند تا شبی را با یارانش به مناجات و تلاوت قرآن بپردازند

هنگام غروب  یارانش را در خیمه جمع میکند. سپس به یارانش اجازه میفرماید تا هر

کس خواست او را ترک نماید. اما یاران حضرت وفای خود را اعلان می کنند.

در این شب غریب

                       در این لحظات وهم انگیز

                                                        در این دیار فتنه خیز

در این شبی که آبستن بزرگترین حادثه ی آفرینش  است

در این دشت آکنده از اندوه و مصیبت و بلا

                                  در این درماندگی و ابتلا

                                                  تنها  نماز  میتواند چاره ساز باشد...........

* نماز  رستن از دار فنا و پیوستن به دار بقاست.

* نماز  کندن از دام دنیا و اتصال به عالم عقباست.

انگار همه ی این سپاه مختصر نیز به این حقیقت شیرین دست یافته اند.

خیمه های کوچک و بهم پیوسته شان مانند کندوی زنبورهای عسل شده است

که از آنها فقط نوای نماز و آوای قرآن به گوش میرسد.

سپاه دشمن غرق در بی خبری است. صدای معصیت - صدای عربده های مستانه -

صدای ساز و دهل های رعب برانگیز به آنها لحظه ای مجال تامل و تفکر و پرهیز و گریز

نمی دهد......... یکسو امام (ع) و سوی دگر ابن سعد ملعون.