فرزندان علی علیه السلام  دیگر دلاورانی هستند که دل دشمن را به لرزه درآورده اند.

در میان آنها سرو قامتی است که علی(ع) برای کربلا ذخیره اش کرده بود.

سربازی که شجاعتش از ادبش سیراب میشود.

شیر مردی اش را از  راز و نیازش با خدا گرفته است.

رزم آوری اش از مبارزه با هوای نفسش میجوشد.

در پیشگاه برادر  لب به سخن باز نمی کند و پیش از آنکه امام لب باز کند دستورش

را اجرا میکند. و اکنون در میان دون صفتان   دلتنگ یاری برادر است.

برای گرفتن اذن  جلو می آید . جوابی که می شنود  جانگداز است :

* ای برادر ! تو صاحب لوای منی . اگر شهید شوی  شیرازه ی لشگر من از هم خواهد

   پاشید.

_ مولای من ! سینه ام تنگ است و رنجور از این حیات .

    میخواهم از این دورویان خونخواهی ات  کنم .

_ آقا فرمود : عباس ! برای این طفلان  قدری آب تهیه کن .

سقای کربلا به امید مشکی آب  عزم میدان نبرد کرد . قدری سپاه کوفه را موعظه کرد

ولی اثر نکرد. آهنگ فرات نمود و لشگر نفاق را شکافت .

دستان مبارکش را پر از آب کرد . ناگهان به یاد عطش برادر و طفلان افتاد و آب را از

میان دستانش رها کرد.

                                   کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام

                                    شد در این قبله ی عشاق دو تا تقصیرم

                                    دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

                                     چشم من داد از آن آب روان تصویرم

                                    باید این دیده و این دست کنم قربانی

                                     تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم

مشک را از آب پر نمود و به سمت خیمه ها روانه شد. شغال های دشمن

دست راست علمدار را از تنش جدا کردند . مشک آب را به دست چپش داد .

دست چپ نیز او را همراهی نکرد و از بدنش جدا شد .

مشک به دهان گرفت و همچنان رو بسوی خیمه ها داشت.

نا گهان ..............

تیری به مشک خورد و امید سقا ناامید شد !!

علمدار حیران شد و با ضربه ی عمود آهنین  ماه بنی هاشم بر خاک کربلا فرود آمد.

امام حسین (ع) فرمود : الآن کمرم شکست و راه چاره به رویم بسته شد.

                                 ( الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی )

حضرت عباس آخرین شهید از اصحاب بود و بعد از آن کودکانی از آل ابی طالب

که سلاح نداشتند شهید شدند.

امام علیه السلام  محکم ترین سند حقانیت خود و ظلم دشمنان را با سرباز چند

ماهه اش علی اصغر(ع)  برای تمام تاریخ ثبت میکند.

پیکر بی جان علی را بالا میبرد تا با وجدانهای خفته  اتمام حجت نماید .

تیر شقاوت هرمله ی ملعون حتی به او هم رحم نمی کند .

امام (ع) دستش را از خون علی اصغر پر نموده و به آسمان پرتاب می نماید و در حالیکه

مادرش روبابه خاتون و عمه اش زینب سلام الله علیهما نظاره گر هستند میفرماید :

این حادثه بر من آسان است چون در برابر دیدگان خداست .

( هون علی ما نزل بی انه بعین الله )

سپس مولا بدن مطهر علی را بخاک می سپارد . علم دارد و آگاه  و میداند اگر بدنش

بماند زیر سم اسبان چیزی باقی نخواهد ماند.

سپس امام در میان شهدا حاضر شدند و پیکر پاکشان را نظاره گر و میفرمودند :

کسی نیست تا با یاری حسین عزت و عظمت دنیا و آخرت را بدست آورد ؟

آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع نماید ؟

آیا خداپرستی در میان شما وجود دارد که در باره ی ظلمی که بر ما رفته است از خدا

بترسد ؟  کسی هست که به فریادرسی ما به خدا دل بسته باشد ؟

خدایا ! حسین بن علی (ع) بهترینهای عالم را تقدیمت نمود تا دینت زنده بماند .

و اینک خود قصد دیدارت را دارد .

به سمت خیمه میرود و وداع میکند و بعد از مبارزه  دوباره برای وداع آخر به خیمه

برمیگردد و ............

از لحظات ابتدایی مبارزه  خواهری نگران  حسین را همراهی کرده است .

هر بار که برادر  قدری مبارزه میکند بسوی خیمه ها روانه میگردد و با صدای بلند

فریاد بر می آورد :  ( لا حول و لا قوه الا بالله )

این جمله  زینب را آرام میکند . یعنی امامم هنوز زنده است . صدای پای اسب برای

او آشناست . این بار نیز صدای پای ذوالجناح و شیهه اش به گوش میخورد.

ولی دیگر صدای صاحب اسب به گوش نمی رسد ...............

( یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی

جنتی )  ای نفس قدسی مطمئن و دل آرام  امروز به حضور پروردگارت بازآی که تو

خوشنود و او از تو راضی است .

 

ای دوست نمی گویم  چون آگهی از حالم

                                                   از مرگ جوانانم  وز ناله ی اطفالم

گر دست جفا سازد  نابودم و پامالم

                                                  با وصل نمی پیچم   وز هجر  نمی نالم

حکم  آن که تو فرمایی ............................... من بنده ی فرمانم

*** عاشورا پیام جاوید امام حسین (ع) است به تمام زمانها که هر گاه یزیدصفتانی

آشکار شوند تنها راه نجات  پیوستن به امام زمان (ع) است و لبیک بر پیام و ندای او .

_ هر روز عاشوراست و هر مکانی کربلا .

_ او با فدای جانی گرانبها .......... عالمی را از ظلمت رهانید و همین

   مصائب را بر او آسان نمود.