نویسنده: عاشق کوهستان - ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان
گفتا : ز غیر دوست بربند زبان
گفتم که : غذا ؟ گفت : همین خون جگر
گفتم : پرهیز ؟ گفت : از هر دو جهان
-------------------------------------------
خوشا آنانکه بر بال ملائک نشستند و صفا کردند و رفتند
**************************************************
پی نوشت : باز دیوانه شدم ای طبیب
باز سودایی شدم ای حبیب
آنچنان دیوانگی بگسسته بند
که همه دیوانگان پندم دهند
